پنگوئنم خیلی بغلیه الانم که هوا سرده داره عشق میکنه
فقط نمیدونم تابستون چیکارش کنم اذیت نشه!
شبا میاد بغلم میگه سفت بغلم کن منم میبرمش زیر پتو
شاید باورتون نشه اما من نسبت به ابراز احساساتم به عروسکها هم مشکل دارم!! ینی دوس ندارم کسی ببینه حتی خودم!!!
اما تراپی میرم واسه چی؟ واسه اصلاح این چیزا
پس ادامه میدم
چشای پنگوئنم گردالوعه بانمک نگام میکنه با اون شالگردن دو رنگ کوچولوش
لعنتی قد و قوارشم بغلیه قشنگ جا میشه تو بغلت
هراز گاهی ماچش میکنم دوباره میبرمش زیر پتو
مواظبم نصف شبا تو خواب از پتو بیرون نیاد غصه بخوره
صبحا تختمو که مرتب میکنم جای خودم رو بالش میذارمش تا شب دوباره بیام پیشش
-خیلی دوست دارم
پ.ن یه کارگاهی هست به اسم کارگاه کودک
با خودت عروسک میبری ترجیحا عروسک بچگیات
یه قسمت این کارگاه باید بتونی با عروسکت حرف بزنی قربون صدقش بری بهش احساستو بگی، حس واقعی
شاید یه روز از تجربیات تراپی های گذشتم بنویسم
اما روزیکه اولین بار رفتم تراپی وقتی دکتر گفت تو بی نهایت احساساتی هستی انگاری داشت به یه پسر میگفت عزیزم شما دختری!!!
همینقدر دور و غیرقابل باور
الان بعد چهار سال میتونم درحد این چند خط به عروسک محبوبم ابراز علاقه کنم ولی ناخوداگاهم همچنان زور میزنه بهم گوشزد کنه این اسکول بازیا چیه تو ۳۴سالته خجالت بکش
منم میگم خفه شو تو از ۳سالگی بهم همینو میگفتی پس من کی با عروسکام بازی کنم کی بچگی کنم؟؟؟
دیروز به دکترم گفتم اقای دکتر روانم درحال فروپاشیه
گفت درکت میکنم یک مورد ازین مواردو که تو توی این سه سال تجربه کردی هر ادمی تجربه کنه قطعا اوردوز میکنه!
گفتم بله میدونم نمیدونم چرا انقدر هیجان طلبم چرا انقدر هیجان میارم تو زندگیم انگاری زندگیم مدام روی زلزلس و زلزله هارم خودم ایجاد میکنم!!!
گفت الگوی ذهنی ناسالم ...
- میدونم بچگیام
ولی خیلی پیشرفت کردی غزال، یادته سری پیش چه فاجعه ای رخ داد؟ یادته جریانشون اوردی تو گروه و جوری همرو تحت تاثیر قرار داد که بقیه گریه میکردن؟
- بله دکتر یادمه
پس الان کی مراقب خودش بوده؟ کی از جسمش شدید محافظت کرده و تن به خواسته طرف نداده؟ کی قرصو محکم بلاک کرده؟ و ...
- من؟
وااا معلومه تو😐
- خب بنظرم اصلا نباید راش میدادم اصلا نباید این جریانات پیش میومد اصلا نباید اشتباه میکردم اصلا ... اصلا ...
چرا دستاورداتو نمیبینی چسبیدی به منفیا؟ رشد و بلوغ مرحله داره پله پله صورت میگیره معلومه اون روان درهم ۳۴سالرو نمیشه دو روزه درست کرد تازه دمت گرم که تو یک سال درستش کردی خیلی عالیه بهت افتخار میکنم
-(یهو خجالت کشیدمو محجوب لبخند زدم) بله اینجوری ببینم درست میگید تازه اینسری جا یک سالو نیم فقط یک ماه طول کشید و خیلی محکم از خانوادم کمک گرفتم در نرفتم😊
بله قطعا
باقی گروه :
تبریک میگم بهت
افتخار میکنم بهت دمت گرم
بخش سالمت قوی تره قدرشو بدون
ارادت چقد خوبه
.
.
.
و جلسه جور دیگه تموم شد جوریکه اصلا تصورشو نمیکردم ینی تشویق من درمقابل اونهمه سرزنشی که خودم فکر میکردم سزاوارشم ...
من شبها و روزهای زیادی از تنهایی و تاریکی ترسیدم اما ویترین یه دختر شجاع بچه پررو نمایش داده شده ...
امروز ساعت ۱۳:۳۰ کلاس داشتم
برخلاف همیشه از ده صبح حاضر بودم و ساعت ۱۲:۱۵ از خونه حرکت کردم زودتر از تایم همیشگیم رسیدم مترو. با خیال راحت با دوستم چت میکردم که یهو گفت دروازه دولت یادت نره خط عوض کنیا گفتم نه بابا عمرا
گفت من تازگیا حواس پرت شدم گفتم مال اضطرابته من حواس پرت نیستم اصلا!!
همینطوری چت میکردم که دیدم فردوسیم!!! دروازه دولتو رد کرده بودم!!!!!!
هم عصبی شدم هم استرس گرفتم (یه روز زود اومده بودم چرا اینجوری شد؟؟ سابقه نداشته اخه... منکه امروز کاملا نرمالم چرا باید خنگ بازی درارم) خلاصه سریع تصمیم گرفتم بین خط ازادگان قایم یا کهریزک تجریش کدوم زودتر میرسم کهریزک تجریشو انتخاب کردم جنگی برگشتم دروازه دولت و سمت تجریشو سوار شدم!
قشنگ ده مین وقتم رفت اما هنوز میشد مویی برسم
باز نشستم چت کردن اما به دوستم نگفتم جا موندم... ایستگاه همت ! سریع گوشیمو نگاه کردم ببینم کجام رد نکنم ... با اینکه مسیر هر هفتمه اما انگار چشمم ترسیده بود ... دیدم هنوز مونده ...
ساعتم پنج مین مونده بود. رسیدم میرداماد، بلند شدم اماده که ایستگاه بعدی پیاده شم
رسیدم؛ پیاده شدم دوییدم یهو دیدم بوی دلی مانجو میاد !!
عه!!
مترو قلهک که دلی مانجو نداره!!
(لابد تازه زدن اخ جون برگشتنه میخرم)
چرا راهرو مترو تغییر کرده؟!!!
صدای بلندگوی ایستگاه مدام میگفت ایستگاه شریعتی و من تازه شنیدم!!!
باورم نمیشد یک ایستگاه زودتر پیاده شدم!!!
باورم نمیشد تو یک روز دو بار ایستگاهارو اشتباه کرده بودم!!!
غزال چته؟؟؟
خودمو زدم به بیخیالی
برگشتم تا قطار بیاد
گوشی قبلیمو دراوردم تو گروه بنویسم دیر میرسم
پذیرفتم که دیر میرسم کاریش نمیشه کرد
دیدم کلاس تعطیله!!! دیروز تو گروه زده بودن و من چک نکرده بودم چون هیچوقت سابقه نداشت تو این یک سال کلاس تعطیل شه حتی روزای تعطیل رسمی!!!
نمیدونم حسم چیه نمیدونم اسمشو چی بذارم اما الان تازه ارامش گرفتمو میخوام روز ولن تاینمو خوش بگذرونم💎
نظر بدین حتما
صبح قبل اومدن به مغازه داشتم باقالی پاک میکردم (نه به اشپزی نکردنم نه به باقالی پاک کردن!!!) خیلی عصبی بودم اضطرابمم بالا بود همینطوری که داشتم راه های جدید برای پاک کردن باقالی پیدا میکردمو رو هر کدوم تست میکردم با خودم گفتم غزال اضطرابتو تنظیم کن شاید حل شد مشکل، اینهمه دکتر گفته مشکل تو اضطرابته باید تنظیمش کنی وگرنه بقیشو خودت بلدی هندل کنی
خلاصه اضطرابه انقد بالا بود خشمو نفرت پشتشم انقد زیاد بود که دلم میخواست بمونه تا ابد بمونه !!
رسیدم مغازه
با خودم : چرا سختش کردی مگه بار اولته؟ صدبار پیش اومده و تو هندل کردی زنگ بزن طرف با ارامش بگو میخوام پارچمو بفرستم بره امروز، گفت پول بگو دیروز یکم زدم باقیشم ته سال میدم الان ندارم، هرچی گفت با ملایمت جواب بده دعوا که نداریم نون و نمک همو خوردیم حالا نساختیم چیزی نشده که
اکی داد زنگ بزن اون یکی برشکار، بگو این مدلو میتونی دراری این برشکارم نتونسته اونم تو ک.و.ن.ش عروسی میشه خلاصه حله
زنگ زدم به طرف دیدم چقد با ملایمت جواب داد گفتم فلانی میخوام پارچمو ببرم گفت نمیخوام گروکشی کنم اما تسویه کن بعد ببر گفتم دیروز پول زدم باقیشم تا عید میدم گفت اخه ... سریع گفتم من پول بخور نیستم برکت نمیکنه گفت باشه عب نداره و قطع کردیم
دیدم فضا مناسبه سریع پیام دادم بهش : اگه خودت میبری بذارم بمونه هم من اذیت نشم هم خیرش به شما برسه هم صورت قشنگی نداره پارچه از پیش برشکار برگرده تصمیم با شما!
زنگ زد راجب نمونم سوال کرد (ینی باشه میبرم👻) بعدم گفت فلان مدل جوابه ببرم واست ...
خلاصه مشکل این سه چهار روزم اینطوری حل شد🤩
میدونید چیه مشکل اصلی اضطرابه مشکل اصلی احساس خفه شده پشتشه همه اینارو صدبار با دکترم کار کردم اما روان لعنتی خیلی چموشه افسار گسیختس!!!
فقط کافیه ببینیش متوجهش باشی تا اروم شه اما دیدنشم سخته اونم واسه امثال من ...
تو یه پست اینستا دیشب دیدم قرص منیزیم برای کاهش اضطراب و عملکرد بدن خیلی عالیه امروز صبح یه دونه خورده بودم😉