دنیای موازی من

دنیای موازی من

بیمارستان ۳

داشتم پست جدید صوفیا راجب پرخوری بعد بیماریشو میخوندم که متوجه خودم شدم؛

من چند روزه نمیخوابم چون شبا همراه بیمارمم و خوابم پریده حتی روزها هم نمیتونم زیاد بخوابم، دیشب بعد گذشت چهار شب، بیهوش شدم ینی یه جوری عمیق خوابیدم که بیمارم منو ساعت چهار صبح بیدار کرد! بیدارم میشدم دوباره میخابیدم ینی پرستار میومد من بیهوش بودم از رو کله ام سرمو وصل میکرد!! (بنده خداها خیلی درکم کردن)

الان از ۶ صبح بیدارم چون باید تختو جمع میکردم و کارای روتین بیمار انجام میشد اما بقدری مست خوابم که اصلا تمرکز ندارم دلم میخواد یه دل سیر بخوابم اونم نه خونه، همینجا

دلم میخواد تخت بیمار بغلیو بدن بهم هیچکس هم نره بیاد بیمارمم حالش خوب باشه و من بخوابم تا ابد ... انقد که سیر شم ... گشنه خواب شدم☹️

- دیشب بقدری هیستریک شده بودم از شرایط که دلم میخواست جیغ بزنم انقد که همه ازم دور شن، منم برم... برم تو خودم... برم یه جا گم شم دست هیچکس بهم نرسه کسی کارم نداشته باشه ... مث بچگیام برم تو کمد دیواری قایم شم☹️ 

خدایا من خسته شدم خیلی فشار رومه ...

- اضطرابم بالاس انقد که حس ناتوانی و سردرگمی بهم میده ...

 

- پرستار خوشگله امروز شیفتشه اما هیجان اونم نمیتونه خوابمو بپرونه ...

  • غزال !!

نظرات  (۲)

  • 💕 پسر خوب 💕
  • خیلی سخته

    واقعا سخته

    نگران نباش، دیر یا زود هممون میریم یه  جای بهتر، جایی که برای آدم خوبا بهترین جاست

    پاسخ:
    🙏

    امیدوارم زودتر شرایط برات به بهترین نحو تغییر کنه...

    امیدوارم اینروزها سریعتر بگذره و تمام بشه، حال بیمارت خوب بشه ، تا بتونی یه استراحت عمیق داشته باشی...

    چقدر این حالت اضطراب و استیصال سخته... 

     

     

    پاسخ:
    خیلی سخته
    مرسی از همدردیت
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی