مرور
- يكشنبه, ۱۴ بهمن ۱۴۰۳، ۰۳:۱۵ ب.ظ
🎧 ما آدم دنیای همدیگه نبودیم
تو فال هم بودیم ولی ما مال همدیگه نبودیم
تو یه رویایی که نمیرسی به دستم من دیگه از عشق تو خستم
تو رویایی که نمیشه مال من شی اینه که روت چشمامو بستم 🎧
اهنگ مرور حامیم؛ عاشق این اهنگم دوس دارم با گیتار بزنمش اما همت نمیکنم برم سمتش، یک سال بیشتره دست به گیتارم نزدم حتی اوازیم نخوندم☹️
- امروز موندم خونه، هفت و نیم بلند نشدم دلم خواست بیشتر بخابم به پرنده هامم گفتم پیش پیش لالا که بدونن میخام بخابم صدا نکنن اونام کمو بیش رعایت کردن و من تا ۹ نخابیدم فقط حالت خوابو بیدار داشتمو تنبلیم میومد پاشم
خیلی مشکل گردن و کتف دارم کلا درگیرم با بالشت و مدل خوابیدنم خیلی هم کجو کوله میخوابم🫤 از وقتی دوست پسر خدا بیامرزم از خونم رفته خیلی راحتتر کجو کوله رو تخت میخوابم (تختم دو و نیم نفرس) چون همیشه عادت داشت موقع خواب بچسبه بهم من میوفتادم گوشه تخت🫤 اما یه حسنی داشت که ماساژ حرفه ای بلد بود
۹ کامل بیدار شدم رفتم پرنده هامو اوردم بیرون، رفتم حموم، قهوه، کارای روزمره، موزیک، اب دادن گلها ، چک کردن برنامه خیاط برشکارا، زنگ به مغازه، چک کردن کارای شخصی خودم که تماس مهمی نداشته باشم، ... شد ۱۲ ظهر تصمیم گرفتم غذای خونگی درست کنم امروز که تایم دارم، یادم بود بادمجونو لوبیا سبز تو یخچال دارم گفتم برا اینکه خراب نشه جفتشو درست میکنم یه خورش بادمجون و یه لوبیا پلو؛ گوشتو گذاشتم بپزه با ادویه و پیازو اب کم( غذام چون رژیمیه و نباید روغن بریزم با اب کم و حرارت کم درست میکنم) یه موزیک شاد رقصی هم پلی کردم
تلفنم زنگ خورد
دوست پسر خدابیامرزم بود گفت چیکار میکنی گفتم هیچی گفت چیکار کنم دلم برات تنگ شده اما نمیخوام باهات باشم اذیتم میکنی؛
گفتم نمیدونم خودت راهی سراغ داری بگو
گفت کی بیام خونت لباسامو بردارم گفتم کلید که داری هروقت خواستی بیا اما من نباشم
گفت چرا؟ گفتم دوس ندارم
یکم روزمره تعریف کردیم برای همو گفتم خداحافظ
اومدم اهنگ مرورو پلی کردم گذاشتم رو تکرار
رفتم سراغ یخچال، بادمجونو لوبیاها کپک زده بودن☹️ مامانمو خواهرم هربار میان خونم میگن تو هرچی تو یخچالت باشه کپک میزنه چون دست به یخچال نمیزنی! (خب چیکار کنم عادت کردم وقتی خونه مامانم بودم همیشه مامانم خوراکی میاورد من هیچوقت سراغ یخچال نمیرفتم وقتیم متاهل بودم همسر سابقم میرفت سراغ یخچال یه چیز میاورد باهم بخوریم یا حواسش بود چیزی خراب نشه و یخچالو منظم میچید خیلی با سلیقه و مرتب بود ) یخچالو یه پاکسازی کردم هرچی خراب بودو ریختم دور
از فریزر بامیه دراوردم ریختم تو خورشت با حریره سیر
دیدم دلم برنج میخاد و گوشته تا دو نمیپزه یه شوید پلو هم درست کردم از کابینتم یه کنسرو بوقلمون پیدا کردم (بابام قبلا برام خریده بود یادم نبود) شستمش که روغنش بره ریختم رو برنج گذاشتم دم بکشه😁 جاتون خالی با بچه هام ( پرنده هام) خوردیمشو الانم دراز کشیدم ببینم بقیه روزو چیکار کنم ...
- دو تا عروس هلندی دارم مادهه رفته رو تلویزیون واسه خودش خوابیده نره هی میره رو کابینت براش انواع اوازهارو میخونه که اون بیاد اینم عشق تلویزیون ریلکس کرده محلم نمیذاره 🤣 خلاصه پسرم سرگردون کل خونرو داره میچرخه اواز میخونه ...
- ۰۳/۱۱/۱۴
:)
احوال شما غزال خانوم؟ :)
+ توصیه های من رو که در خصوص اون خدا بیامرز گوش ندادی... حد اقل این توصیه ام رو گوش کن: برای آشنایی با کیس جدید عجله نکن... تو محیط های خاص سعی کن یکی پیدات کنه... کسی که هم سطح خودت باشه... بدون یار بودن خیلی بهتر از یک آدم اشتباه تو زندگیت هست :)
++ آخر این هفته یا هفته ی دیگه اگر فهیمه نپچونه میخواد دور همی بگیره... شما هم تشریف بیار به صرف غذای خونگی :)