دنیای موازی من

دنیای موازی من

راست یا دروغ؟

چندین سال پیش وقتی قم کارشناسی میخوندم، فیسبوک و کلوب و یاهو مسنجر خیلی بورس بود منم که بشدت اهل فضای مجازی، ۲۴ساعته انلاین درحال چت!

علاقمم کل کل با طیف مخالف بود کلا ساز مخالف میزدم درمقابل هرکی میخواست قد علم کنه🤣 بقدری بحث میکردم که همیشه پیروز خودم بودم چون طرف یا واقعا از من پایینتر بود(علمی) یا پسر بود و بخاطر بدست اوردن دلم عقب میشست یا خسته میشد و توانایی تحمل پیگیر بودن منو نداشت !!!

خلاصه برا خودم برندی بودم اما چیزی که بیشتر خاصم میکرد این بود که اسمو رسمم واقعی بود یعنی چه تو یاهو چه کلوب چه فیسبوک اسم و سنمو واقعی مینوشتم.

اصلا یادم نمیاد هیچوقت به کسی بابت معرفی خودم دروغ گفته باشم حتی زمانیکه همه اینکارو میکردنو من هرچی میگفتم اسمم فلانه میگفتن دروغ نگو😐 

ترم سه دانشگاه بودم یه پسری خیلی باهام چت میکرد خیلیم فاز مذهبی بود در این حد که بهش میگفتم برادر! هی میگفت نامحرمی میگفتم خب چیکار کنم یا چت نکن یا گیر نده نامحرمم! میگفت دوست دارم میگفتم خب بیا دوست شیم میگفت نه حرامه!!!

خلاصه بیچاره کرده بود مارو با این بلاتکلیفیش! برا من جذاب بود سرمو خوب گرم میکرد چون ترکیبی از حل معما و کل کل بود برام، اما اون چرا با من ادامه میدادو نمیدونم !

حالا چرا این خاطره یادم افتاد؟ چون اوج ناشناسی بود این ادم🤣 داستان از یاهو شروع شد ... یکروز طبق معمول بیکار پای پی سی نشسته بودم تابستون بود دانشگاه بسته، باد کولر، بازی ورق اسپایدر، بستنی سالار، اهنگ حمید عسکری!

یهو صفحه چت اومد بالا

سلامعلیکم ...

سلام

خوبی شما؟!

ممنون شما؟

فلانیم تو کلوب

... چت و چت و چت ... هرروز ساعتها چت میکردیم و بعد برای راحتی شماره دادیمو اس ام اس ... من برام مهم نبود نمیشناسمش فقط میدونستم هم دانشگاهیمه، فک میکردم اونم منو نمیشناسع تا اینکه یه روز کامل مشخصاتمو داد!!! یکم شوک شدم اما طبیعی بود چون همه دانشگاه منو میشناختن ... دختر سرتق خوشگل بداخلاق که پسری جرات نداشت بره سمتش چون با زبونش همرو میخورد حتی حراستو!!! اما این فراتر منو میشناخت انگاری که هم کلاسیم باشه!!! هرچی میپرسیدم کارت چیه و ... سربالا جواب میداد اما نمیدونست من زرنگتر از این حرفام ...

اواخر شهریور بود از دو سه هفته دیگه دانشگاه باز میشد انتخاب رشته کردیم منم ظاهرا بیخیال اسمو رسم این اقا شدم تا اینکه گفت فلان واحدو با فلانی برداشته

اون درس اختیاری بود سه واحدیم بود اتفاقی منم برش داشته بودم اما به رو خودم نیاوردم، تو سایت دانشگاه یه دسترسی پنهانی بود که میتونستی اسامیو بچه ها رو ببینی (بعدا این قسمتو بستن) رفتم اسامیو نگاه کردم دیدم ورودیای خودم نیستن ورودیای یک سال و دو سال بالاتر از خودمن ... تو پسرهارو گشتم ... ای دی یاهوی برادرو نگاه کردم مشخص نبود اما اسم کوچیکش که کنار پیاما میومد M.Z بود تنها اسمی که تو این کلاس با این مشخصات بود مصطفی ذبیحی بود! انگاری ارشمیدس شده بودم تو خونه میدوییدم بالا پایین میپریدم مامانم میگفت غزال چته میگفتم دلم چیپسو پفکو شیرکاکائو میخواد خدایا چه روز خوبی😂

منتظر شدم انلاین شه ... سلام خواهر خوبی؟

سلاااام اقای ذبیحی احوالتون؟

... سکوت ... 🤣 گفتم نترس خودیم برادر اتک نشده ریلکس باش ... به رو خودش نیاورد فقط گفت حالا راحت شدی؟ گفتم اره 😁

- این بنده خدا گویا اطلاعاتی بود هم خودش هم باباش و ... بعدا که تو دانشگاه دیدمش فهمیدم کلا چراغ خاموشه چون تا اون روز ندیده بودمش، بین بسیجیای دانشگاهم خیلی معروف بود مث فرمانده بود، دخترای هم طیفشم خاطرخواش بودن شدید ... چندتا زبون بلد بود که خفنترینش عبری بود!!!

ما هم بعد یک سال دوستیمون تموم شد و هرکی رفت پی زندگیش اما کلا هیچ ماهی زیر ابر نمی مونه

- فلسفه اینکه خودتو یه اسم دیگه یه رسم دیگه یه شخص دیگه معرفی کنی نمیفهمم حتی اون زمانیکه دخترا میترسیدن اسمشونو پسری صدا بزنه، یکبار مامانم به شوخی بهم گفت غزال تو خیابون با اسم پسر صدات بزنم؟ گفتم چه اسمی مثلا؟ گفت نیما

گفتم باشه، یکم گذشت صدا کرد نیما!!! اصلا حواسم نبود دورمو نگاه کردم گفتم نیما کیه؟؟ یهو جفتمون زدیم زیر خنده گفت ولش کن به ما نیومده🤣

(اون بدبختی که برا ما اسم انتخاب کرده و اینهمه سال صدامون کرده، ماهم به این اسم شناخته شدیم، چرا باید برا اینکه نشناسنمون به اسم دیگه صدا بشیم؟؟؟ فلسفه اسم چیه اصن🤣🤣🤣)

- اینجا اولین جاییه که من با اسم مستعارم اونم به اصرار دوست پسر سابقم که اینجارو بهم معرفی کرد و گفت نباید راست بنویسی نباید همه چیو بگی و ...

منم برا اولین بار تصمیم گرفتم یکجا جور دیگه رفتار کنم جوریکه با شخصیت من جور نیست، اما نوشته ها همه راسته بدون کوچکترین دستکاری، فقط اسم ها دروغه

- نوشته های قسمت دنیای موازی هم طبق اسمش دنیای موازیه

- بعضی ادما ثابت میکنن لیاقتشون دروغ شنیدنه چون جنبه راستو ندارن

- گیج شدم چی خوبه چی بد

  • غزال !!

نظرات  (۵)

کلی خندیدم از این پستت.

 

برادرا خخخ

پاسخ:
هیچوقت نتونستم پیامای اخلاقیمو جدی برسونم

پیام اخلاقی رو اونی که باید بگیره می گیره.

نگران نباش.

 

در کل قلم خوبی داری😘

پاسخ:
ممنونم

در خصوص پارت اول: خیلی جالب بود که اون زمان موضوعات چت کردنت تنها کل‌کل بوده :) پس زبون درازی در وجودت ریشه تاریخی داره :)

 

پارت دوم: خوبه من رو به عنوان دوست پسر قبول داشتی. فکر می‌کردم تنها هم‌خونه ای بیش نیستم!

 

پارت آخر: خوب اینه که تجربه ات در خصوص شناخت آدم ها زیاد شده و بد اینه که متوجه میشی نباید دلسوز باشی.

پاسخ:
- اره علاقم ارتباط بین ادمهاس و شناختنشون
- بله قبول داشتم
- دلسوزم همچنان چون کینه تو ذاتم نیست بده اما ارامشمو دوس دارم

۱- بله میدونم.

۲- نمیدونستم. جو حاکم چیز دیگه ای بود :)

۳- بله‌. میشناسمتون.

 

 

+ برنامه  سب.م.مش.ش. خبر بده‌.

 

پاسخ:
مامور سازمان سیا اینجوری برنامه اعلام نمیکنه که شما میکنی🤣

راست

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی