دنیای موازی من

دنیای موازی من

بیمارستان ۴

تو تغییر شیفت یه پرستار دختر جذاب شد پرستار بخش

تو این چند روز همش پرستار آقای جذاب میدیدم (تو کتگوری ذهن من پرستار فقط خانومه فک کنید اینجا همش پسر جذاب پرستار بود😁) اما امروز یه خانوم پرستار اومد با یه صورت گرد که با تزریق فیلر متناسب انحناهای جذابی ایجاد کرده بود، موهاشم مشکی با فرق وسط و از کنارها خوش فرم دور صورتش؛ رژ صورتی و رژگونه ای به رنگ لاو کیک شیگلم؛ چهره ای شاداب و عروسکی!

هیکلشم همون چیزی که من دوس دارم لاغر، ظریف با برجستگی های نرمال. اینا همه یه استایل کم داشت که اونم با سلیقه انتخاب شده بود؛ یه روپوش خوش برش یقه هفت باز تا روی باسن و یه شلوار که اصلا یادم نیستش (چون بالا انقد جذاب بود که وقت نشد پایین تنه رو ببینم)

خلاصه با خودم گفتم الان مامانم بیاد شر به پا میشه که چرا پرستار شوهر من فلانه و ...

ساعت ۱۱ پست رو به مامانم تحویل دادمو رفتم مغازه، دراوردن حساب کتاب خیاط برشکارا؛ تو مخی ترین کار ممکن تو این شرایط!

زنگ روی زنگ. یه جوری رفتار میکردن انگاری هرسال پولشونو خوردمو منو نمیشناسن!!!

اینم انجام شد باهاشون هماهنگ کردم و سپردم به شریکم (این لحظه مغزم نفس کشید و رها شد)

رفتم انبار ته طاقه فلان خیاطو براش فرستادم کت دامنی که برا خودم کنار گذاشته بودمم برداشتم ببرم خونه؛ نمیدونم مشکی بردارم یا سورمه ای؟ سورمه ایش خیلی شیکه رنگ ساله اما مشکی رو میتونم تو مراسم ختمی که عید دعوتم بپوشم و کلا هم راحتتر ست میشه و همیشگی تره! ... مرددم ( فردا بهش فکر میکنم سر فرصت)

ساعت یک و نیم شد به مروارید زنگ زدم ببینم کی میرسه که باهم بریم پیش همکارا خرید کنیم (به قیمت عمده😉)

مغازه هایی که اشنا بودن رفتیم چندتا انتخاب کردم اما چون فرصت نبود گذاشتم فردا از بینشون دقیقتر انتخاب کنم

ساعت ۳ ظهر؛ واقعا دیرم شده بود یک ساعت تا خونه داشتم؛ امروز پونزده ماه رمضان، تولد امام حسن بود و من نذر کرده بودم به نیت سلامتی بابام خودم غذا درست کنم (اماده نخرم خودم درست کنم) و خونه مامانیم تو مراسم افطاریشون پخش کنم

جنگی رسیدم خونه، سعی کردم تمرکزم بین کارهای دیگه و پرنده هام پخش نشه، شروع کردم به پختن لوبیا پلو، مقدار غذا زیاد بود و زمان طبخ طولانی تر میشد؛ دیدین همیشه وقت کمه، یهو صدتا کار پیش میاد؟؟؟ خیاطم زنگ زده من نمیتونم اسنپ بگیرم کارو بفرستم شما بگیر🫤 ساعت پنج عصر اسنپ از کرج!!! خلاصه سرویس شدم تا ساعت ۶:۱۵ غذارو تازه دم گذاشتم🥲 گفتم امام حسن خودت کمک کن غذا اماده شه به افطاری برسه🥺

خدارو شکر همه چیز اکی شد و من ۶:۴۵ خونه مامانیم بودم، غذا عالی شده بود (جاتون خالی)

ساعت ۸ برگشتم خونه تا کم کم اماده شم برم بیمارستان

فکر کردین این روز عادی به همین آسونی تموم میشه؟؟! قطعا خیر چون طرف حساب شما یه ادم بیش فعاله که سرش درد میکنه واسه چالش، ینی زندگی عادی بگذره هم این کرم داره غیر عادیش کنه!!!

اومدم تپسی بگیرم یهو چشمم به آیکون تپسی با همسفر افتاد! چرا که نه؟ تستش کنیم!!

۱۰:۱۵ شب از شرق تهران به سمت مرکز شهر، درخواست تپسی با همسفر!

سریع قبول کرد (اوه مای گاد چه جذاب) ۱۰:۳۰ تپسی جلو خونم بود سوار شدم رفتیم دنبال نفر دوم، دو کوچه بالاتر!

راننده یه پیرمرد بود که دلش میخواست ذره ای تو ترافیک نمونه اما بدتر میشد، همسفر هم یه پیرپسر ترشیده که به معنی واقعی کلمه اسکول بود!!! انقد حرف میزد دراصل انقد اراجیف میگفت که ایرپادمو کردم تو گوشمو به خودم فحش دادم که الان تایم تست کردن آپشن جدید تپسی نبود غزال!!!

پسره به راننده مسیر اشتباه نشون میداد بعد میگفت منکه گفتم اینجا ترافیکش زیاده اما خب عب نداره مجبوریم!!!! (کاش لاس وگاس زندگی میکردمو داشتن هفت تیر عادی بود) 

مسیری که باید برای جفتمون روی هم ۴۰ مین طول میکشید، فقط ۴۰ مین ترافیک تا خونه اون لعنتی احمق شد!!

ساعت ۱۱:۴۵ رسیدم بیمارستان!!

احساس میکنم هر روز زندگی من معادل پنج روز زندگی بقیه ادماس😐

شبتون خوش

  • غزال !!

نظرات  (۴)

غزال بیمارستان ۲ نیست ... 😐

آخه تپسی با همسسفر ... 😐😐😐 خود راننده رو آدم به زور تحمل میکنه...

یه پرستار داشتم نصف روس، نصف بختیاری بود، ترکیب محشری شده بود، بیمارا اینو میدیدن چشماشون قلب قلبی میشد...

چقدر از این شاخه به اون شاخه پریدن...‌چقدر دوندگی... 

البته خودت هم دوست داریا ... 😁

پاسخ:
بیمارستان دو بزودی منتشر میشود😁

دنبال دردسر میگردی تهش میشه سردرد. کمی به خودتون تو این ایام سخت استراحت بدید عزیزم.

پاسخ:
اره واقعا
اصلا بلد نیستم استراحت کنم همش باید بدو ام نمیدونم چرا دست خودم نیست
  • 💕 پسر خوب 💕
  • خخخخخخخخخخ

    چه پر ماجرا

    خدا خیرت بده

    پاسخ:
    😂😂😂

    آدمی که برده نفسش باشه و پیرو امیالش باشه اینجوری میشه عزیزم. نباید همش برید دنبال چیزی که دلتون میخواد. یک جاهایی باید هزینه فایده کرد و بعد تصمیم گرفت. الان فایده در استراحت گرون شماست و هزینه میشه بیمار شدنی که در انتظار هست.

    به هر حال هرچه هستید شاد باشید 

    پاسخ:
    ممنون
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی