خانواده
- سه شنبه, ۲۳ بهمن ۱۴۰۳، ۱۰:۵۲ ب.ظ
خانوادم خوشحالن پیششونم
اونجوری که میترسیدم نشد
اومدم خونه، بابام تنها بود احتمال دادم باهام قهر باشه اما سعی کردم اهمیت ندمو انگار که هیچی نشده صمیمی باشم!!
پلنم جواب داد بابام صمیمیو گرم باهام روبرو شد نشستیم گپ زدیم راجب کار
بعدش مامانم اومد مامانم کلا مهربونه استرس اونو نداشتم
بعدشو خواهرم اومد ازونم میترسیدم که غر بزنه اما نزدو چیزای خنده دار برام تعریف کرد
الانم میخوام کنار مامان بابام بخوابم مث بچگیام 🤩
- ۰۳/۱۱/۲۳
نمیدونم چرا، نمیشناسمتون، ولی خوشحالم که همه چی خوب پیش رفت...