هفت تیر
- شنبه, ۲۰ بهمن ۱۴۰۳، ۰۵:۱۷ ب.ظ
نشستم الکی تو ایستگاه اتوبوس
یه مامان با دختر هشت سالش اومد پرسید این اتوبوس هفت تیر میره؟ یکم فک کردم گفتم اره (تا حالا سوار اتوبوس اینجا نشدم اصن نمیدونستم از کجا میاد کجا میره)
یکم گذشت گفت چقد دیگه میاد گفتم تازه رفته فک نکنم الان بیاد
یه نگاهی به دخترش کرد
گفتم میتونید با تاکسی برید یک کورسه مستقیم میره
با یه حالت غر و خسته گفت اخه خانوم (دخترش) دلش اتوبوس میخواد!!
یه نگاه به دخترش کردم (اونم داشت منو نگاه میکرد منتظر عکس العملم بود) گفتم خب پس وایسید!!
دختره یکم خجالت کشید مامانش دوباره ازش پرسید با تاکسی بریم؟ ... نشنیدم چی گفتن اما رفتن اونورتر
پنج مین بعد اتوبوس اومد نگاه کردم دیدم سوار شدن😁
- ۰۳/۱۱/۲۰
این داستان کلید اسرار ... :)))))
من یه حس دو گانه به دختر بچه ها دارم...
هم خیلی زیاد دوستشون دارم و دلم میخواد افراطی بهشون محبت کنم ، هم دلم میخواد یه جایی تنها گیرشون بیارم و کتکشون بزنم ... :))))))
نمیدونم این حس از کجا نشات میگیره ولی سبب میشه گزینه ی مادر شدن رو برای ابد برای خودم کنسل کنم ... :)))))