دنیای موازی من

دنیای موازی من

پنگوئن

 - نزدیک چهارراه حافظ کریمخان یه املت فروشیه با محیط کارگری که

پاتوق همیشگی منه وقتی برا کارم میام این سمت؛

ساعت شش غروب رفتم یه چیزی بخورم یه سوسیس تخم مرغ سفارش دادم خیلی سردم بود کنار بخاریشون نشستم( احتمالا بخاطر هیچی نخوردن فشارم پایین بود) سرم گرم گوشیم بود دوستم زنگ زد بریم کافه گفتم نه میخوام برم خونه؛ گفت نمیشه برنامتو عوض کنی گفتم نه تو ترکم ( من معتاد کافه و ادمهام و همون اندازه معتاد تنهاییم ) گفت اکی. دلم نیومد باز گفتم میخای بیای خونم گفت اره ... 

سوسیس تخم مرغو اوردن، بی اشتها خوردم اومدم حساب کنم یه پسره همزمان با من میخواست حساب کنه نمیدونم دیالوگشون دقیقا با صاب مغازه راجب چی بود فقط شنیدم راجب لوبیا و گرونیو نخریدن سبب ارزونیه و ... بحث میکردن صاب مغازه بهم گفت نوشابه نداشتین گفتم خیر یهو پسره گفت این خانومم نوشابرو کنار گذاشته، منم نگاش کردم گفتم کلا نوشابه نمیخورم و حساب کردمو اومدم بیرون

(رو میزش یه نوشابه خانواده بود داشت با خودش میبرد!!)

پ.ن بنده پرنسسی هستم که کف خیابون بزرگ شده🤣 (ظاهر پرنسس سفید برفی/ باطن چنگیز خان سیبیل کلفت!!)

- اومدم مترو یه دوست دیگه زنگ زد گفت با بچه ها میخوایم بریم بستنی بخوریم میای

گفتم نه

پ.ن این بنده خدا هر سری از من میخواد یکی از دوستامو بهش معرفی کنم بلکه با یکی bor بخوره اما همش جواب منفی میشنوه اینسری بهش گفتم علی اقا نندازی تقصیر منا

گفت من نمیدونم تو یه دوست دختر بمن بدهکاری🫤🫤🫤 (من کلا چهار تا دوست دختر داشتم همشون به شما جواب منفی دادن الان فقط پسرا موندن🫤)

- تو غرفه مترو یه عروسک فروشی بود وایسادم جلوش گفتم امروز خیلی غصه خوردی بیا واسه خودت عروسک بخر خوشحال شی، یهو یه دختره اومد یه عروسک گربه برداشت گفت قشنگه؟ گفتم اره، خریدش. (هیچوقت گربه دوس نداشتم بی چشمو روعو لوسه) منم یه پنگوئن خریدم (دوس داشتم پنگوئن داشتم اما اب و هوای خونم مناسب زیست بومش نیست)

- از مترو تا خونه یه مادر دختر دیدم یه مامان جوون با یه دختر کوچولو، دلم دختر کوچولو خواست که بچه من باشه اما من بدنیا نیارمش سه سالگیش بیاد پیشم و همیشه هم کنارم نباشه سختمه کل تایممو بذارم براش

- الان خونم با پنگوئنم دراز کشیدیم رو مبل به دوستمم گفتم نیا

  • غزال !!

نظرات  (۷)

:> دوست داشتم روزتو

پاسخ:
چیشو؟

برو و بیا و تکاپوشو 

پنگوئنتو 

دوستت که دنبال دوسته

مهمونیت با دوستت که کنسل شد. دختر بود یا پسر؟

اینا رو دوست داشتم

پاسخ:
پسر بود

هوم. یکم مراقب خودت باش. بخصوص تو این دنیای وبلاگ که الان اومدن و خوندن و دارن نقشه میکشن. خیلی ها اینجا صدمات مالی و روحی خوردن. از جمله خودم که گوشیم رو دزدیدن 🤷‍♀️

پاسخ:
من تازه با اینجا اشنا شدم
متوجه منظورتون نشدم چه خطراتی ممکنه اینجا ادمو تهدید کنه؟

آمار امروز وبلاگتون رو ببینید؟ با دیروز مقایسه کنید.

می‌فهمن که دختر اجتماعی و راحتی هستی. با شما ارتباط برقرار می‌کنند. بعد قرار میذارن. بعد خطرات خودش. از من گوشی دزدیدن و بقیه بلاهای دیگه. تجربه شده تو این فضا نباید به هیچ کس اعتماد کرد. حتی به خودتان هم اعتماد نداشته باشید اینجا. 

پاسخ:
امار وبلاگم سر اینه که امروز اولین باریه که سه تا پست تو یک روز گذاشتم و خب طبیعتا صفحه هی میومده بالا و افراد بیشتری میدیدن
درمورد ارتباط برقرار کردنو فضای مجازیم باید بگم من بازنشسته شدم🤣 من مال دوره یاهو و کلوب و فیسبوکو ... هستم دوران میانسالیمو اومدم اینجا تو جزیره خلوت بلاگ بگذرونم😁 اینجا جو اش یجوریه که ادم فک میکنه خودشم فیکه😐 
نگران نباشید بچه کف خیابون زیاد چیزای عجیب دیده
ولی ممنون از نگرانیو دلسوزیتون🌺

💖

پاسخ:
چجوری از طریق وبلاگ گوشیتونو زدن؟

بعد از ۴ سال به یکی اعتماد کردم و رفتم دیدمش. همون روز گوشی آیفونم رو دزدید.

پاسخ:
چقد عجیب
چقد ازاردهنده
☹️

احتمالا چون خدا دوستتون داشته و نذاشته مشکلی تو این فضاها براتون پیش بیاد براتون عجیبه.

پاسخ:
اینترنتی ازم کلاهبرداری شده اما اینکه یکی چهار سال وقت بذاره بخاطر دزدی گوشی ایفون برام خیلی عجیبه
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی