پنگوئن
- شنبه, ۱۳ بهمن ۱۴۰۳، ۰۸:۳۹ ب.ظ
- نزدیک چهارراه حافظ کریمخان یه املت فروشیه با محیط کارگری که
پاتوق همیشگی منه وقتی برا کارم میام این سمت؛
ساعت شش غروب رفتم یه چیزی بخورم یه سوسیس تخم مرغ سفارش دادم خیلی سردم بود کنار بخاریشون نشستم( احتمالا بخاطر هیچی نخوردن فشارم پایین بود) سرم گرم گوشیم بود دوستم زنگ زد بریم کافه گفتم نه میخوام برم خونه؛ گفت نمیشه برنامتو عوض کنی گفتم نه تو ترکم ( من معتاد کافه و ادمهام و همون اندازه معتاد تنهاییم ) گفت اکی. دلم نیومد باز گفتم میخای بیای خونم گفت اره ...
سوسیس تخم مرغو اوردن، بی اشتها خوردم اومدم حساب کنم یه پسره همزمان با من میخواست حساب کنه نمیدونم دیالوگشون دقیقا با صاب مغازه راجب چی بود فقط شنیدم راجب لوبیا و گرونیو نخریدن سبب ارزونیه و ... بحث میکردن صاب مغازه بهم گفت نوشابه نداشتین گفتم خیر یهو پسره گفت این خانومم نوشابرو کنار گذاشته، منم نگاش کردم گفتم کلا نوشابه نمیخورم و حساب کردمو اومدم بیرون
(رو میزش یه نوشابه خانواده بود داشت با خودش میبرد!!)
پ.ن بنده پرنسسی هستم که کف خیابون بزرگ شده🤣 (ظاهر پرنسس سفید برفی/ باطن چنگیز خان سیبیل کلفت!!)
- اومدم مترو یه دوست دیگه زنگ زد گفت با بچه ها میخوایم بریم بستنی بخوریم میای
گفتم نه
پ.ن این بنده خدا هر سری از من میخواد یکی از دوستامو بهش معرفی کنم بلکه با یکی bor بخوره اما همش جواب منفی میشنوه اینسری بهش گفتم علی اقا نندازی تقصیر منا
گفت من نمیدونم تو یه دوست دختر بمن بدهکاری🫤🫤🫤 (من کلا چهار تا دوست دختر داشتم همشون به شما جواب منفی دادن الان فقط پسرا موندن🫤)
- تو غرفه مترو یه عروسک فروشی بود وایسادم جلوش گفتم امروز خیلی غصه خوردی بیا واسه خودت عروسک بخر خوشحال شی، یهو یه دختره اومد یه عروسک گربه برداشت گفت قشنگه؟ گفتم اره، خریدش. (هیچوقت گربه دوس نداشتم بی چشمو روعو لوسه) منم یه پنگوئن خریدم (دوس داشتم پنگوئن داشتم اما اب و هوای خونم مناسب زیست بومش نیست)
- از مترو تا خونه یه مادر دختر دیدم یه مامان جوون با یه دختر کوچولو، دلم دختر کوچولو خواست که بچه من باشه اما من بدنیا نیارمش سه سالگیش بیاد پیشم و همیشه هم کنارم نباشه سختمه کل تایممو بذارم براش
- الان خونم با پنگوئنم دراز کشیدیم رو مبل به دوستمم گفتم نیا
- ۰۳/۱۱/۱۳
:> دوست داشتم روزتو